خوابیدنشو خدااااااااااااا...قروبونت برم من که کلی ازت خندیدم ههههههه

قربون اون معصومیتت مامانم

موضوع : 9 تا 12 ماهگی
بعد از کلی وقت برگشتیم ....یه چند تا مطلب نوشتم همش متاسفانهههههههههههههه پرید...گریهههههه.....چون وقت ندارم فقط عکساشو گذاشتم ....ایشالا سر فرصت مامان جون متنش رو هم تکمیل میکنم... عکس خودش گویای کامل شرایط تو من هست
.
فقط بگم که کلی پیشرفت کردی و بزرگ شدی دخمل گلم.....
دوست دارم قد یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
امسال اولین سالی بود که من مامان بودم هوراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
و 10 ماهگیت با 6 روز تاخیر مبارک زندگیمممممممممممممم
١- قربون اون ژست حاجی بازاریت برم من ....هههههههه

٢- دوست دارم زندگیمممممممممممممممم

٣- قربون اون نگاهات مامانمممممممممممممممم.....

٤

٥

٦- وقتی کیمیا مچش گرفته بشه....

٧- و من تمام تلاشم رو مبکنم که با هر وسیله ایی دقایقی تو یه جا بند بشی.....

٨- تو شرح قبلیش گفته بودم که میره از رو تخت بالشت بر میداره و سرش رو میزاره روش و کلی کیف میکنه.....قربونت برم منننننننننننن

٩

١٠ - کیمیا در حال شیطنت....

١١

١٢- در حال بازی با ستاره(ستاره نینی کچلی هست که بابا واست عیدی گرفت و خودش این اسم رو روش گذاشت ...)

13- و شما از گردن سرش رو کندی و مرخص شد...

14- اشکال نداره با اینا بازی میکنم....

15 -ارتباط عمیق با ستاره ....اینجا یه کم سرش کنده شد فعلا ولی نفس میکشه...

16 - این کتاب رو خیلی دوست داری فکر منم به خاطر اون چشماشه هههههه
کیمیا : مامان ببین چشمام مثل خودم قلمبه است ....قربون اون چشمای معصومت مامانننننی...

17- کیمیای خوشحال

19 - کیمیا در پارک

19 -کیمیا و فضولی....
تمام وسایل خونه گوشه میز جمع شده و شما چه جوری رفتی اون کنار خدا داند و بس....
من شمعدون ها رو برداشتم و تو ادامه دادی

20 - اونو برداشتی اینکی که هست هههههه

21- همه رو برداری پایه این که جدیده!!!!

22- کیمیا در حال ذوق حیوون های رو دیوار که مدتی هست شدید بهشون علاقه مند شدی....

23 - و اما مگه این فضولی شما تمومی داره....

24- از عطر و کرم چیزی عایدمون نشد ببینیم اینجا چه خبره !!!!

25 - دیگه این روروئک نیست که منو میبره ....این منم که روروئک میبرم ههههه

26- اینجا داشتی خودت شیشه میخوردی تا اومدم ازت بگیرم تموم شد و پرتش کردی تو هوا !!!! و تبدیل شد به یه عکس هنری....

27 - این یک کابینت safe هست مخصوص مواقعی که مامان تو اشپرخونه کار میکنه و واسه اینکه از پاچه و پیراهن مامان اویزون نشی باید همون جا سرگرم بشی.....

٢٨- عاشقققققققققققققققققققققققققق بالکنیییییییییییییییییییی....کلا دددددددد به هر معنای ...اولین کلمهایی که به معنای واقعی فهمیدیش و با معنی خودش تند تند تکرارش میکنی....
کافیه یکی بره بیرون تو میدویی و پشت سرش میگی دد ..دد...خوشحالترین موقع ممکن وقتی هستی که داری واسه دد بای بای میکنی....
اینجا هم فکر کردی من حواسم نیست و داری نقشه میکشی چه جوری بری بیرون....
کافی یکی
29 - و مراحل بیرون رفتن...

30

31

32- تازه درم بستی که من یه وقت زخمتم نشه ....ههههههه

٣٣ - این پتوت رو خیلی دوست داری وقتی یه وفعه تو خونه پیداش میکنی کلی ذوق میکنی و باهاش دالی بازی میکنی......(بیچاره ستاره رو ببینید)

٣٤-

٣٥

٣٦- خداحافظی با راکر ....بیین چه بزرگ شدی گلم....یه موقعی روش لیز میخوردی و با دوتا پتو زیرت نگهت میداشتم.....

٣٧ -در حال رفتم به تولد بردیا گلیییییییییییییییییییییییی

٣٨
٣٩ -متاسفانه عکسی از جفتتون تو تولد ندارم جز اینکه هر دو بیهوش شدید و کنار هم لا لا.....

٤٠ -تولد امیرعلی گل

٤١

٤٢ - تولد ژینو خانممممم

٤٣

( پاورقی: شماره ها قابل توچه خاطره جون
)
نمیدونم کی بتونم آپ کنم دیگه ولی کلی حرف گفتنی دارم واست .....
خیلی شیطون شدی مامان .....همه چیز یا جمع شده یا رفته بلندی....تمام درها با کفگیر و ملاقه بسته شده!!!جلو کتابخونه بسته شده و .......
قربونت برم منننننننننننننننننننن همه جوره......
موضوع : 9 تا 12 ماهگی
ای خداااااااااااا...این دندون های دخملی منم ماجراها داره ...دقیقا تو 6 ماهگی 2 تا دندون پایین دراومد و معمولا 2 ماه بعدش دندون های بالا در میاد....3 ماه گذشت و خبری از دندون نبود....تا اینکه 9 ماه و نیمگی یه روز که مهمونی بودیم عمو اسماعیل بهت گفت 3 دندونه !!! منم گفتم 2 دندونه ههههه...اونم گفت نه 3 دندونه و گفت این که 3 تا دندون داره!!!!!اومد دیدم بلهههههههههههههههههههه...از انجایی که من منتظر دندون بالا بودم به پایین دقت نمیکردم ....پایین سمت راست سمین دندون جوانه زده بود ههههه مبارکت باشه مامان ولی جل اللخالق ههههه
گذشت تا اینکه چند روز پیش دیدم دندون بالا کناری دراومده بجای وسطی هم روز بعدش هم سمت راست وسطی و از دیشب نمیدونم کدوم یکیش میخواد دربیاد تا این حد کلافه ندیده بودمت تا حدی که ساع 12 شب رفتیم استامینوفن و بی حسی واست خریدیم ...تا میخوابیدی بیدار میشدی و انگشتت رو میکشیدی رو لثه ات و گریه و جیغ ...بمیرم که دندون ها بالات خیلیییییییییی سخت دراومد.....
اینم دندون سوم شبی که تو مهمونی روئیت شد!!!دندون سوم سمت راست نیش زده...

اینم شیطونت ما....

بزرگ شدی به بابا بگو این چه وصه بغل کردن یه خانم متشخصه ؟
!!!!ههههههه

و باز هم تا این از چرک نویس خارج شد باید بگم که دندون چه ششم دندون پایین سمت چپ وسطی هاست.....بیخود نیست اینروزها اینهمه بی قراری...دندون بارون شدی بعد 3 ماه مامانی.....تحمل کن گلم میگذره ...میدونم سخته عسیسمممممممم....
موضوع :
تو پست های قبلی یادتونه گفتم کیمیا یه دفعه خودش چه جوری اومد پایین از تخت ...این عکساشه.....ولی چند روزه یادش رفته چکار میکرد هههههه با سر میخواد بیاد زمین !!!!!یا عجله داره یا حافظه اش فرمت شده هههههههه
داره میچرخه که برعکس بشه

برعکس شد!!!!هههه

حالا داره میاد پایین...



کیمیا:چی فکر کردی؟فکر کردی نمی تونم بیام؟
مامان :بر منکرش لعنت اخمت قربون بشم من ....خدایی جذبه داری ها هههههه

اینم یک بار دیگه :

موضوع :
به تمام معنااااااااااااااااااااااا بیچارم کردی
دیگه روزگار خوشی من تموم شد
جونم واست بگه که خیلییییییییییییییییی شیطون شدی .....
با سرعت سینه خیز میری کرم کوچولوی من به حالت شنا هم میری ...تند تند
از یکشنبه 27 فروزردین چهار دست و پا میری ولی خیلی اروم و با احتیاط و ریز ریز شروع کردی تا امروز که دیگه به راحتی میری جلو اگه تو حال خودت باشی چهار دست و پا میری ولی اگه بخوای به چیزی برسی و هیجان داشته باشی سینه خیز میای چو سرعتت بیشتره !!!ههههه
(از انجایی که این پست روزهاست در حلت چرک نویس مونده بود اضافه میکنم تند تند 4 دست و پا میری ههههه)
دست به همه جا میگیری بلند میشی ....مبل ..تخت ما..نرده های تخت خودت...میز تی وی ...تو اینکار هم حرفه ایی شدی ..به سرعت برف و باد بلند میشی ....و اگه راه داشته باشی با کمکشون راه هم میری مثلا دور تا دور تا تخت ما رو بدون کمک میری....یا با کاناپه راه میری خودت ....و با شکم و پای من ...کافی دراز کشیده باشم کلا رو سر و کلا منی...با گذاشتن دستت رو شکم من و با کمک پاهام بلند میشی.... هر ازگاهی هم تالاپی محکم میفتی
...شانس اوردی پنپرز پاته توچولو وگرنه هیچی ازت نمونده بود ههههه
دیگه کم پیش میاد بشینی خودت با خودت بازی کنی....تا میشونم سرگرمت میکنم روم رو برنگردوندم دنبال منی....
....و داری از من بالا میری...مگه من دیگه جرات داره 5 دقیقه پشت لپتاپ بشینم ...دیگه ول کن نیستی که اینقدر سیم این بدبخت رو از توش کشیدی بیرون خراب شده یه سری رفته تعمیر!!!!ولی مگه من حریفت میشم.....
کار بد که میکنی دعوات میکنم یعنی یه اخم بهت میکنم و میگم ببین چکار کردی یا میگم نکن ..اول اینکه خودت سریع میفهمی که کارت بد بوده قبل از اینکه من چیزی بگم بلافاصله خودت میگی اِ دِ... هههه خیلی بامزه است بعد تا من اخم میکنم شروع میکنی به نی نای نای کردن و دست زدن!!!چون میدونی هر وقت اینکار رو میکنی من ذوقت رو میکنم ....تو هم راهش یادگرفتی دیگه ههههه
گرسنه که میشی همش میای از پاهام آویزون میشی ..تو رورئک که هستی و من تو اشپزحونه یا از پاچه شلوارم آویزونی یا پایین پیراهنم....
... اگه هم نشسته باشم میای رو سر و کولم و اَه ه ه اَ ه ه میکنی یعنی مامانی شکممم صدا میده ههههههه
دیگه اینکه وقتی چیزی میخوری میگم بده من بخورم تو هم با ذوق هر چی تو دستت هست میکنی تو دهنم...حالا دیگه یاد گرفتی هر وقت غذا میخوری باید یه قاشق هم دست تو بشه هر یه قاشق که من به تو میدم یه قاشق هم تو به من بدی هههههه
عاشق سجادهایی ...تا یهنش میکنم سریع میای مهر منو بر میداری میجوی!!!یه چند بار اول دم دست بودی ارت گرفتم سجده کردم ،حالا یاد گرفتی بر میداری باهاش بازی میکنی و میخوریش من که میخوای بیام سجده میزاری سر جاش یعنی با دستت کیگیری که من روش سجده کنم ههههه بلند که میشم دوباره برش میداری!!!قربونت برم که اینقدر عالقی عسیسممممم
موقع عوض کردن رسما میکشیم دیگه.....سنگین شدی ..با سختی دستمام وزنت رو تحمل میکنه ..اونوقت اون وسط ورجو وروجه هم میکنی یا داری شیر اب رو میگیری یا پنپرز کثیف رو میکشی و بر میداری .....بعد هم که میخوام پنپرزت کنم هی در میریه ههههه
تا چشک منو دور میبینی با روروئک میری سطل اشغال اتاق رو برمیداری میاری تو هال و دونه دونه اشغال هاشو میرزی بیورن و کیف میکنی!!!!
میری سر کتابخونه و کتابها و جزوه های منو در میاری با خوشحالی هر چه تمام میای پیشم میگیری بلا سمت من و میگی دَدَدِ یعنی بیا واست پیداش کردم اوردم ،انگار من گمش کرده بودم و شما واسم پیدا کردی و اوردی بهم دادی دقیقا یه همچین حسی داری هههههه
سبد لباس کثیف ها از دست اسایش نداره !!!!
عاشق پارک و نینی های پارکی شدیدا ددری حتی اگه خواب باشی کافی یکی درو باز کنی مثل جرقه میپری هنوز از خواب بیدار نشدی میگی دَدَ ههههههه...بابا صبحا یواشکی باید در رو باز کنه وگرنه بیدار میشی....تو پارک صدات در نمیاد از پس که محو نینی و درخت ها پارکی....ههههه تو پارک واسه من زندگی زیبا میشه ....
امان از موقعی مه چشمت به جا کفشی و پاشنه کش بیفته .....درش باز و پاشنه کش تو دهنت !!!!1
در لباسشویی تا نشکنه ول کن نیستی که....
تقلید صدای حیوانات رو خیلی دوست داری...تو اوج گریه کافی هاپ هاپ کنیم یا میو میو ...اینم از اوصاف ما در این ایام هههههه
از بازیهای مورد علاقت لیلی خوضکه که قلقلک کید و میخندی و دونه دونه انگشت ها رو نگاه میکنی...دیگه قایم موشکه که ما قایم میشیم و تو با روروئک پیدامون میکنی .. عاشق عروسک بازی و عروسکاتی و خیلی قشنگ باهاشون حرف میزنی و بازی میکنی ...خیلی دوست دارم بازی کردنت با عروسک ها رو.....تاب تاب عباس هم دوست داری گلم....
همه کشو ها چسب خورده تزئیین ها جمع شد ...هی وای مننننننن
پس از جریانات مفصل که از حوصله من و قطعا خوانندگان خارج است تا امروز 5 اردیبهشت 3 هفته ایی میشه داری در کنار شیر من شیرخشک میخوری و طی یک پروسه ملایم دارم شیرخشکیت میکنم......با تمام عذاب ها و سختی هایی که این مساله یعنی ندادن شیر میکشم واقعا چاره ایی نداشتم دیگه ...بیشتر در جهت سلامتی خودت تن به اینکار دادم....امیدوارم هر چه زودتر سلامتت رو بدست بیاری و بتونی مثل همه بچه ها بستنی و کیک و ماکارونی و امثالهم رو بخوری دخمللممممممممم
نمیدونم چرا اینهمه از صندلی ماشین بدت میاد ، هر دفعه با کلی جینگولک بازی من و بابات میشونیمت و تو هم جیغ و گریه ....البته من که رفتم جلو بهتر شده ولی عملا کاری میکنی که از تو صندلی نشوندنت پشیمون میشیم ....ببینیم تو پیروز میشی یا ما ولی نهضت همچنان ادامه دارد هههههه
عاشق بالشت و پتویی تا میبینی میری سرت رو خم میکنی روش و چشمات رو میبنیدی ههههه عاشقتم به خدااااااااااااااااااا
همه ابن احوالت به روایت تصویر ادامه دارد........
موضوع : 9 تا 12 ماهگی












