کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

کیمیا، دختری از ورای آسمانها

من و دندونام ....

ای خداااااااااااا...این دندون های دخملی منم ماجراها داره ...دقیقا تو 6 ماهگی 2 تا دندون پایین دراومد و  معمولا 2 ماه بعدش دندون های بالا در میاد....3 ماه گذشت و خبری از دندون نبود....تا اینکه 9 ماه و نیمگی یه روز که مهمونی بودیم عمو اسماعیل بهت گفت 3 دندونه !!! منم گفتم 2 دندونه ههههه...اونم گفت نه 3 دندونه و گفت این که 3 تا دندون داره!!!!!اومد دیدم بلهههههههههههههههههههه...از انجایی که من منتظر دندون بالا بودم به پایین دقت نمیکردم ....پایین سمت راست سمین دندون جوانه زده بود ههههه مبارکت باشه مامان ولی جل اللخالق ههههه گذشت تا اینکه چند روز پیش دیدم دندون بالا کناری دراومده بجای وسطی هم روز بعدش هم سمت راست وسطی و از دیشب نمیدونم کدوم...
6 ارديبهشت 1391

اندر احوالات این روزهای کیمیا مامان ذکر شده به روایت تصویر 2

تو پست های قبلی یادتونه گفتم کیمیا یه دفعه خودش چه جوری اومد پایین از تخت ...این عکساشه.....ولی چند روزه یادش رفته چکار میکرد هههههه با سر میخواد بیاد زمین !!!!!یا عجله داره یا حافظه اش فرمت شده هههههههه   داره  میچرخه که برعکس بشه برعکس شد!!!!هههه حالا داره میاد پایین... کیمیا:چی فکر کردی؟فکر کردی نمی تونم بیام؟ مامان :بر منکرش لعنت اخمت قربون بشم من ....خدایی جذبه داری ها هههههه اینم یک بار دیگه : ...
5 ارديبهشت 1391

اندر احوالات این روزهای کیمیا مامان ذکر شده به روایت تصویر 1

در صندلی ماشین اما در حالت خواب اینقدر اروم میشینی توش ههههه پس از غرهای فراوان و پیروز از خارج شد از دست غولی به نام صندلی ماشین!! در حال سینه خیز رفتن ...قربون اون شنا کردنت کیمیا و خوابیدن در تاب!!! کیمیا در حال رانندگی کیمیا و درگیری با لباسشویی بیچاره ههههه آتیش پاره.... ...
5 ارديبهشت 1391

اندر احوالات این روزهای کیمیا مامان

به تمام معنااااااااااااااااااااااا بیچارم کردی  دیگه روزگار خوشی من تموم شد جونم واست بگه که خیلییییییییییییییییی شیطون شدی ..... با سرعت سینه خیز میری کرم کوچولوی من به حالت شنا هم میری ...تند تند از یکشنبه 27 فروزردین چهار دست و پا میری  ولی خیلی اروم و با احتیاط و ریز ریز شروع کردی تا امروز که دیگه به راحتی میری جلو اگه تو حال خودت باشی چهار دست و پا میری ولی اگه بخوای به چیزی برسی و هیجان داشته باشی سینه خیز میای چو سرعتت بیشتره !!!ههههه (از انجایی که این پست روزهاست در حلت چرک نویس مونده بود اضافه میکنم تند تند 4 دست و پا میری ههههه) دست به همه جا میگیری بلند میشی ....مبل ..تخت ما..نرده های تخت خودت...میز تی و...
5 ارديبهشت 1391

یه حرکت اساسی

امشب برای اولین بار تخت رو گرفتی بلند شدی بعد با کمک ازش رفتی بالا ....ولی قشنگ این بود که سینه خیز اومدی جلو اون طرف تخت...جلوت رو که دیدی زمینه  ادامه ندادی ...در کمال تعجب در همون حالت دمر چرخیدی و دنده عقب از تخت اومدی پایین!!!!!!اول پای راست بعد هم چی و بعد هم دو دستی ملافه تخت رو چسبیده بودی .....جانممممممممممممممممم من موندم چه طوری یاد گرفتی که اینکارو بکنی نمیفتی و راهش اینه !!!!!جل الخالق..... عکسی موجود نیست چون مامان انرژی عکس نداره..... از دیروز هم یعنی ٢٠ قروردین بای بای کردن یاد گرفتی با ذوق بای بای میکنی بغل بابا بودی داشتی میرفتی ددد که من باهات بای بای کردم تو هم تکرار کردی...قربون اون دستای کوچولوت برم...
22 فروردين 1391

رکورد بازدید شکست

دیرور رکورد بازدید وبلاگت شکست و به ٦٢٠ بازدید در روز گذشته رسید تا حالا بیشتر از 400 و خورده ایی نشده بود خودم تعجب کردم ههههههه به هر حال اینم واست ثبت کردم  و این اولین مطلب با موضوع 9 تا 12 ماهگیت بود هههههه چه بیکارم من !!!! در تاریخ 21.1.91 شد 649 تا ههههههههه   ...
21 فروردين 1391

محض خنده .....

چند روز پیشا بابات این بلا رو سرت اورد منو صدا کرد ازت عکس بگیرم ....قربونت برم که تازه کلی بزرگ شدی ولی هنوزم تو قوطی کفش جا میشی هههههه باید بگم قبل عید شروع کردی سینه خیز رفتن یعنی تقریبا 8 ماه و نیمگی ...ای تنپل مدل سینه خیزت هم مثل کرمه ههههه... باسن رو میدی بالا میخزی جلو خیلی بامزه است تازه حرفه‌ایی هم شدی  تو این دو هفته تند تند اینکار رو میکنی کلی باحاله..... ولی چون خیلی و زود جلو نمیای مثل روروئک کل مسیری که با سینه خیز میای غر و نغ میزنی ههههههه دیروز به راحتی و به تنهایی نرده تخت رو گرفتی ایستادی و یه مدت طولانی هم خودت رو نگه داشتی افرین ولی چهار دست و پا فقط حالتش رو 2 روزه میگیری و یه قدم میای تالاپی می...
16 فروردين 1391

13 به در

١٣ به در به دلیل کار زیادی که داشتیم و تازه هم از سفر اومده بودیم تو خونه بودیم فقط عصر یه نیم ساعتی رفتیم پارک اباذر بغل خونمون...همین که از در زدیم بیرون ذوق و تو کالسکه پا میزدی از خوشحالی ....یه نیم ساعت که با کالسکه چرخیدیم خوابت برد برگشتیم...    تو هیمن پست تا یادم نرفته بگم از عیدی بابایی ...از اونجایی که نینی کچلت رو خیلی دوست داشتی ولی به لقاالله پیوسته بود... دوست داشتم واست یه دونه بگیرم ...یه روز که بیرون بودیم گیر دادم به بابایی که میخوام بگیرم...اونم میگفت نه منم مگه ول کن بودم تا اینکه دیگه گفت من یدونه واسش خریدم گذاشتم .... ولی نمیخواستم بگم ...اما من نزاشتم هههه....خیلییی مونده بود به عید ...دست بابا درد...
15 فروردين 1391

عکسای سفر شمال

صبح واسه اینکه به ترافیک نخوریم ساعت 4:30 راه افتادیم تو هم با ما ساعت 4 بیدار شدی و خشحال دست میزدی تا 5 که تو ماشین خوابید ...هم تو راه رفت هم برگشت به خاطر پیچ های جاده بالا اوردی بمیرم .... تو راه رفت که واسه صبحانه نگه داشتیم و کلی هم نی نای نای کردی تو همون خونه روستایی...قربون اون دستای توچولوت برم من مامان.... من و تو و هاپو مشهوره تو و بابا و هاپو مشهوره ههههههه جنگل های 3000 ما و دوستای خوبمون که واقعا باهاشون خوش گذشت ساحل تنکابن جنگل های 3000 جاده کلاردشت تو راه برگشت سد کرج تو راه برگشت جاده شمال         ...
15 فروردين 1391