کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

کیمیا، دختری از ورای آسمانها

دست دسی!

از روز چهارشنبه 16 اسفند دس دسی میکنی ....قربون اون دستای توچولوت برم من..... تو مطالب قبلی در مورد بازی هات گفتم یادم رفت بگم یکی از باری های مورد علاقت بازی با بطری اب معدنی ههههههه  1  ساعتی قشنگ با یک بطری سرگرم میشی ههههههه...از دور بطری میبینی کلی دست و پا میزنی ......به رومیزی نایلونی روی پا تختی هم شدید علاقه داری 10 دفعه تا حالا کشیدیش و همه چیزای روش رو ریختی ...امروز جا دستمال کاغذی هم شکست با اینکار تو ....خدا نکنه با روروئک پات به اتاق برسه هههههه....... دیگه اینکه عاشق کمد و باز کردن درشی ....در کمد رو باز میکنی و تک لباس ها رو میکشی بیرون و میخندی ....هههههه ...اینه هم خیلی دوست داری همش مخوای خودتو توش بخوری ههه...
20 اسفند 1390

فضول خانم!!!

تو چه طوری رفتی اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!! شیطون خانم قربون این ناز کردنت برم من ....اینجا کج شدی که منی که پشت دوربینم رو ببینی و ناز کنی ههههه جونممممم   ...
20 اسفند 1390

مدل جدید خوابیدن!!!

دخترک من عاشق هر چیزی که نباید بهش دست بزنه هست!!! مثل کنترل،تلفن،موبایل و ......ببین چه جوری خوابید !!!فقط من موندم که تو که دو تا دستت اشغال بوده چه جوری پتو دادی رو سرت ...اخرش هم نفهمیدم فقط دیدم اینطوری خوابیدی!!!!!!!!!! ههههههه جون و دلم بگه از پریشب که رسما منو دیوانه کردی.....جمعه شب ساعت 9:45 خوابیدی منم خوشحال که اخ جون خوابید .... چقدر خوش خیالم من!!!ساعت 10:30 با گریه بلند شدی.....پیدا بود خوابت میومد ولی پریده بودی و بدخواب شده بودی...تا ساعت 1:45 شب بدون وقفه گریه کردی ...جیغ زیدی و نق زدی خداااااااااااااااااااااااااااااااااا سرم داشت میترکید به خدا....فقط شاید یه ربع که جلو اینه و پشت پنجره میبردمت ساکت میشدی....نه باز...
30 بهمن 1390

کیمیا و دوست جدیدش

من یه دوست جدید دارم که قد خودمه ههههههه ولی بازم صحنه های مورد علاقم تو تی وی بر هرچیزی ارجح تره...قربون اون تی وی دیدنت برم خداااااااااااااااااااا عاشقتم به خدا دختر نازمممممممممممممممم ببین چه بر سر خونه زندگی میاری جوجه ههههههه انگار بمب زدن!!!!   ...
30 بهمن 1390

اولین سینما!!

سه شبنه بابا اومد خونه گفت حوصله خونه ندارم بریم یه جایی .....تصمیم گرفتیم بریم پاساژ بغل خونه یه کم پچرخیم ...اونجا که رسیدیم بعد از اون همه بد قلقی که تو دبی داشتی منو و بابا پر رو پر رو گفتیم بریم سینما با کیمیا!!!!!!!!!! فوقش میام بیرون دیگه هههههههه ..... . رفتیم اسب حیوان نجیبی است!یه ربع اول تو تاریکی بازی کردی!!!!بعد طلب شیر کردی منم رفتم بیرون شیرت دادم اخه اون تو تاریک بود نمی دیدم چی به چیه !!!با شیر خوابیدی و منم گذاشتمت تو کالسکه اومدم تو سالن ....با اون سر و صدا سینما نیم ساعت خوابیدی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعد که بیدار شدی یه 10 دقیقه تحمل کردی و جیغت دراومد ....منم مجبور شدم اومدم بیرون با تو بازی کردم تا فیلم تموم ...
30 بهمن 1390

دخترک من

وقتی کیمیا نخواد عکس بگیره ههههههه ای شیطون که اینقده میفهمی دیدم اون عروسکت رسما از زندگی ساقط شد یه نو واست آوردم بلکه یه من کمتر غرغر کنی....اخه از اسباب بازیهات که خسته میشی غر میزنی و هیچی جز یه بازی جدید و اسباب بازی جدید ریستت نمیکنه ههههه وقتی بهت دادم اول کلاهش درآوردی ولی این یکی کچل نبود شروع کردی به کندن نخ نخ موهاش!!! دیدم داری موهاشو میکنی!گفتم یه وقت میخوری خطرناکه حسن  ازت گرفتمش!!!ههههه داری میگی کجا بردیش تازه داشت ازش خوشم میومد!!!! درگیری کیمیا واسه خوابیدن: اینقدر بالا و پایین میشی و میچرخی و با پتو درگیر میشی تا بخوابی ...اگه به اندازه کافی خسته باشی که موفق میشی و میخوابی ...اگه نه خدا خو...
28 بهمن 1390