کیمیاکیمیا، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه و 16 روز سن داره

کیمیا، دختری از ورای آسمانها

تونستم بایستم!!!!

دیروز 4شنبه 26 بهمن من تونستم با تکیه به نرده های تختم یه چند دقیقه روی پاهام که به مدته تازه یه کم قوی شده و جون گرفته بایستم هوراااااااااااااااااااااااااااااا من خودم خیلی کیف کردم ....انقده حال میده آدم به دنیا مسلط باشه !!!!!!مامان بابام هم که دیگه نگووووووو تازه همون بار اول شیرین کاری هم میکنم ، یه دستی می ایستم!!!!! حدود یه یه هفته ایی میشد که از حالت نشسته آویزون پاچه های من و بابا میشدی و تلاش برای ایستادن ، ما هم کمک میکردیم و تو با دستای ما بلند میشدی و باز با کمک دستای ما خودتو نگه میداشتی ....دیگه بشین هم نبودی هر چی فشار میدادم که بشونمت زور میزدی که نشینی یعنی پاهاتو خم نمیکردی که بشینی هههههه... پر رو  عاشق ...
27 بهمن 1390

نی نای نای

دیدی داشت یادم میرفت  از حدود 6 بهمن اینا بود که نی نای نای میکنی اهنگ باشه یا یکی بخونه تو شروع میکنی به چرخوندن دستت و اگه سرحال هم باشی باهاش همراهی میکنی و میخونی هههه.....اینقده جیگیرررررررررررررررررررر میشی وقتی اینکارو میکنی که دلم میخواد درسته قورتت بدم...فقط هم با دستت راستت میکنی!!!! عکس ندارم هنوز( فیلم داری) ولی در اسرع وقت که شکار شد میزارم برات ..... دس دسی هم هر چی باهات کار میکنم فقط بر و بر با دقت نگام میکنی هههههه.... دوست دارم عسلمممممممممممممم ...
26 بهمن 1390

بازی کردن کیمیا

سلام من کیمیا، صاحب عکسی که در زیر مشاهده میکنید هستم ....بازی کردن من جریانات داره که مامانم یه کمش رو میگه هههههه اول از خرابکاریت بگم یا فضولیت؟!!! نه اول چند تا عکس از بازی کردنت خومشزت میزارم بازی تو تخت که البته خیلی نمی مونی !!!!فکر کنم احساس اسارت میکنی ...تازه باید همش منو هم ببینی !!!! در توضیح عکس زیر باید بگم که :چون یه کم سرما خوردی... بابا این پشتی مبل رو گذاشته اونجا که از زیر در بالکن باد سرد به خانم خانما نخوره....صبح که پاشدم دیدم این جایگاه رو واست درست کرده و رفته.... کی میره اینهمه راهوووووووووو ....قربونش برم(تو نه ها بابایی ) بعدش جونم بگه از خرابکاری هات ههههه....یه عروس...
25 بهمن 1390

کیمیا و اسباب بازی جدیدش

خونه امیرعلی کوجولو که بودی نشستی تو تابش و کلی خوشت اومدم ...با بابا هم شنبه رفت واست خریدیم + 2 تا اسباب بازی دیگه....از بس که بابا دوست داره هنوز لباسش رو در نیاورده بود واست وصلش کرد...دست بابایی درد نکنه....   کلی توش حال میکنی ....وقتی میزامش توش و واست تاب تاب عباسی میخونم تو هم میگی داب داب ههههه قربونت برمممممممممممم اینجا یه کم سرما خوردی و خوابت هم میاد بی حالی ...بمیرممممممم که مریض میشی مظلوم میشی ...
25 بهمن 1390

کیمیا و امیرعلی

هفته پیش چهارشنبه 19 بهمن رفتیم پیش امیرعلی و مزاحم سمیه جون شدیم...هنوز خیلی بلد نیستید باهم بازی کنید  ولی من چون تو تهران تنهایی خیلی دوست دارم دوست های خوبی مثل امیر علی که خیلی اقاست داشته باشی تا بتونی باهاشون بازی کنی ...ایشالا یه کم دیگه بزرگتر بشی کلی همبازی های خوبی بشبد واسه هم سمیه جون منتظر عکس های شما هم هستم اینم تو راه (یعنی آسانسور هههه اخه امیرعلی همش 2 طبقه زیر ما خونشونه) در حال ورجو وورجه کردن .... ...
25 بهمن 1390

شیرخشک

بعد از 1 ماه تلاش من و بابا بلاخره شیرخشک خوردی .....اخه من از هفته دیگه باید برم سر کلاس 6 7 ساعتی نیستم ......خدا رو شکر......ممنون که همکاری کرده عسلم دوست دارم و عاشقتمممممممممممممممم نحوه گرفتن شیرخشک واسه کیمیا چون من خودم خیلی دنبال راه بودم ...میگم واسه کسایی که مشکل من رو دارن: اول تو فرنی میریختم نمیخورد ...مقدارشو کم کردم و با فرنی یه قاشق فرنی و یه قاشق آب دادم خورد تا تو فرنی بهش عادت کرد ولی بازم خودشو نمیخورد.....بعد از اون سعی کردم با قاشق بهش بدم خیلی رقیق درست کردم و یه کم سیب توش رنده کردم و سیب هاشو جدا کردم یعنی فقط یه کم طعم سیب گرفت ....بعد با قاشق و یه قاشق آب دادم خورد ....با بعدی با یه پیمونه شیر که 30 سی سی آب ...
22 بهمن 1390

عکسهای دبی سری دوم

قبل از گذاشتن عکسها .....از اونجایی که میگین بهش نمیاد جیغ ویغ کرده باشه و بهش خوش نگذشته.....باید بگم که آره به اون خوش گذشت به ما نه هههههههه اخه اون پیروز میشد.....بعد هم اینکه موقع گریه واسه آدم اعصاب نمیزاره که عکس بندازم ولی یه تکه فیلم گرفتم که بعدا بهش ثابت بشه چه کرده ههههههههه حالا مابقی عکسها روز چهارم : با بابا رفتیم دوباره دبی مال آکواریم و باغ وحش پنگوئن دیدی و فواره که خواب بودی..... قبلش از دبی مال تو هتل .....که مامان داشت آماده میشد و تو هم غمگین که چرا مثل هر روز من بیدار میشم کلی باهام بازی نمیکنه .....گریه میکردی و من هم شدیدا کار داشتم باید سوپ تو رو آماده میکردم و ناهار خودم رو ساندویچ میکردم و ......دیدم ...
21 بهمن 1390

کیمیا و اولین سفر جدی!!

خوب ما بعد یه سفر 4 روز و نیمه برگشتیم این به عبارتی دومین سفر تو بود ولی اولین سفر خیلی حالت مسافرن نداشت چون شیراز بود و خونه بابا جون رفتیم....پس به عبارتی دیگه این اولین سفر جدی شما محسوب میشد.....مقصد دبی بود..... قبل از هر تعریف خاطره ایی از سفر شدیدا به همه توصیه میکنم با بچه ایی به این سن جز سفر تفریحی و سبک هیچ جا نرید!!!!!! حالا دیگه خود دانید..... خوب من 4 شنبه امتحانم رو دادم یه 2 ساعت و نیمی گیر کارای اداری بودم و بعدش هم رفتیم با هم ارایشگاه و .اسه لواین بار فسقل موهاتو کوتاه مرتب کردیم....خیلی با حال بود از بس که فضولی تا خانم آرایشگر میخواست فیچی کنه موهاتو سرتو بالا میگرفتی که ببینیداره چکار میکنه و نمیزاشتی موهاتو ک.تها...
20 بهمن 1390